محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3972

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مرگ حق است به اندك قناعت كند و السلام » على بن محمد گويد : ابو مجلز به عمر گفت : « ما را در انتهاى زمين نهاده اى ، مال براى ما بفرست » گفت : « اى ابو مجلز كار را وارونه مىكنى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان مال از آن ماست يا از تو ؟ » گفت : « اگر خراجتان از مقرريهايتان كمتر شود ، از آن شماست » گفت : « تو براى ما نفرست و ما نيز براى تو نمىفرستيم كه آن را روى هم بگذارى » گفت : « ان شاء الله براى شما مىفرستم » گويد : « همان شب بيمار شد و از آن بيمارى بمرد » گويد : ولايتدارى عبد الرحمان بن نعيم بر خراسان شانزده ماه بود . ابو جعفر گويد : در اين سال عمارة بن اكيمه ليثى درگذشت كنيهء وى ابو الوليد بود و نود و نه سال داشت . اضافه درباره روشهاى عمر بن عبد العزيز كه در كتاب ابو جعفر نيست ، تا آغاز خلافت يزيد بن عبد الملك عبد الله بن بكر بن سهمى گويد : يكى در مسجد جنابذ براى ما گفت كه عمر بن عبد العزيز در خناصره با كسان سخن كرد و گفت : « اى مردم شما را عبث نيافريده‌اند و به باطل رها نمىكنند ، شما را معادى هست كه هنگام آن خدا نزول مىكند تا ميان شما داورى كند و فيصل آرد و هر كه از رحمت خدا كه به همه چيز مىرسد و از بهشتى كه به پهناى آسمانها و زمين است محروم ماند دچار حرمان و خسران شده . بدانيد كه فردا كسى در امان است كه از خدا بترسد و از او بيم كند و فانى را به باقى